عادت نکرده ام!!! - تاریخ: 1392/8/19 ساعت: 18:49
امار گرفتن از تو کار هروزم است ....عادت کرده ام به این کار ....اما هنوز به شنیدن اسم او کنار اسمت ....عادت نکرده ام!!!
چشمان تو - تاریخ: 1392/8/19 ساعت: 18:49
چشمان توکمی تا قسمتی ابریست چشمان تو انگاریسوارانی که در راهند میگویند می باریتو را چون لحظه های آفتابی دوستت دارممبادا شعله هایم را به دست باد بسپاریمبادا بعد از آن دیدارهای خیس و رویاییمرا در حسرت چشمان ناز خویش بگذاریزمستان بود و سرمایی تنم را سخت می لرزاندو من در خواب دیدم در دلم خورشید می کاریه...
مَـــن کـــه غَریبـــــم - تاریخ: 1392/8/19 ساعت: 18:49
مَـــن کـــه غَریبـــــمروزی میــرسَدبـــی هیــــچ خَبـــَـــریبــآ کولـــــه بــــآر تَنهـــآییـَمدَر جـــآده هــآی بـی انتهــــآی ایـن دنیــآی عَجیـــــبرآه خــــوآهم افتـــــآدمَـــن کـــه غَریبـــــمچـــه فَــــرقی دآرد کجـــــآی ایـــن دنیــــــآ بـآشــــمهمــه جــــآی جهــــآن تنهـــــآیی بـــ...
تو که هستی ... - تاریخ: 1392/8/19 ساعت: 18:49
تو که پیشم هستیهمه چیز تند تر میشود ...ضربان قلبم تندتر می زند ...عقربه های ساعت تندتر می دوند ...از کسی شنیده ام... درون ساعت که آب بروداز کار می افتدیا دست کم عقربه هایش آرام تر حرکت میکنند!امروز ساعتم را شسته ام !و پهن کرده ام روی بند !اینبار که بیاییهرگز زمان رفتنت نمی رسد
سلام اي خواب اي رويا - تاریخ: 1392/8/19 ساعت: 18:49
سلام اي خواب اي روياسلام اي آنکه با تو عشق شد پيداسلام اي آشنا ، اي مهسلام اي مونس شبهامرا با خود ببر زينجانمي داني که چشمانتچه با من ميکند هر شبنمي داني فريب چشمهاي توطلسمم ميکند ديوانه ميسازد نگاهم راولي افسوس اينجافاصله صدهاهزاران راه را بايد بپيمايدو من تنهاندارم طاقت رفتننگاهم کنبشو همراهمن اين...
زنجیری از جنس عشق - تاریخ: 1392/8/19 ساعت: 18:49
آدم بود که زنجیر را ساخت و شیطان کمکش کرد.دل زنجیر شد...عشق زنجیر شد...دنیا پر از زنجیر شد ؛ و آدمها همه دیوانه ی زنجیری!خدا، دنیای بی زنجیر می خواست،اسم دنیای بی زنجیر بهشت بود.امتحان آدم همین جا بود...دست شیطان از زنجیر پر بود!خدا گفت: زنجیرت را پاره کن، شاید نام زنجیر تو، عشق باشد.یک نفر زنجیرهای...
عاشقانه ... - تاریخ: 1392/8/19 ساعت: 18:49
من باختــــــــــــــــــــم ... من پذیرفتم شكست خویش را پندهای عقل دوراندیش را من پذیرفتم كه عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است میروم شاید فراموشت كنم در فراموشی هم آغوشت كنممی روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باشآرزودارم ولی عاشق شویآرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد رابقیه ...
با غمزه ی نگاه تو - تاریخ: 1392/8/19 ساعت: 18:49
چه فرقی داردتابستان یا پاییزدردت به جانمپیک های گمنام می گوینددر بلندای یکی از همین شب هاعمیق ترین تنفس عشقبا غمزه ی نگاه توسیل اندوه رااز حافظه ی بی قراردور خواهد کردو در برهوت بی راهراه را نشان خواهد داد.
بزن باران ! - تاریخ: 1392/8/19 ساعت: 18:49
تلنگر میزند امشبکسی بر سقف این خانه. تویی باران ؟ تو ای مهمان ناخواندهبزن باران ! تو هم زخمی بزنبر زخم این خانه.... بزن اهنگ زیبایتصدای چک چکه سازتمیان کاسه خالیشکنچه میکند امشبمن تنها ی زندانی.تو ای باراناز این ویرانه دل بگذریقین بیرون این خانههزاران دل ، هوای عاشقی دارند.